حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

679

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

به ابن رومى بود كه بسال 221 ببغداد زاد و همه عمر را در آنجا بود و كمتر سفر كرد . گويند يك بار بسامره رفت و از شوق بغداد شعرى گفت و بازگشت ابن رومى عرب‌زاده نبود كه مادرش نژاد پارسيان داشت و پدرش رومىزاده بود چنان كه گويد : " چگونه فرومايگى را نديده بگيرم كه پارسيان خالگان و روميان عمان منند . " فلسفه يونان در او نفوذ داشت و در شعر خود چنان كه مسعودى گويد : " از فلسفه دم ميزد " ابن خلكان گويد : " نظمى عجيب داشت معانى كمياب ميجست و در قالب الفاظ نكو ميريخت و همه معنى را مينمود و چيزى از آن وانميماند . " مرگ زن و سه فرزندش در او سخت اثر كرد و ديگر زن نخواست . در مرثيه‌سرائى باوج هنر رسيد ، قصيده‌اى كه در مرگ فرزند ميانه خود گفته زيباترين بيان عواطف پدر در غم فرزند است و قصيده او كه دربارهء سقوط و ويرانى و كشتار مردم بصره بدست زنگان سروده از معتبرترين منابع اين حادثه عظيم و رقت‌انگيز است . ابن خلكان مرگ ابن رومى را كه بسال 383 بود به ابو الحسين قاسم وزير معتضد منسوب ميدارد كه از هجاى او بيم داشت و بگفت تا هشكنان مسموم به او خوراندند . وى بمجلس وزير بود و چون اثر زهر را بيافت برخاست وزير گفت : كجا ميروى ؟ " گفت : همانجا كه مرا فرستاده‌اى " گفت : " به پدر من سلام برسان " : " گفت اما من بجهنم نميروم " برفت و چند روزى به خانه بود و جان داد . طبيب براى معالجهء او آمده بود و داروهاى ضد سم داد اما پنداشت كه در بعض داروها خطا كرده است ابراهيم نفطويه گويد : " بهنگام مرگ ابن رومى را ديدم گفتم : چونى ؟ " گفت " طبيب خطائى مهلك كرد كه همه وسايل وى از بازگشت آن عاجز است مردم طبيب را ملامت ميكنند اما غلط طبيب صواب تقدير است . " از بزرگان سخن ابو الطيب كوفى معروف به متنبى بود ( 302 - 354 ) كه در كوفه زاد و در آنجا بزرگ شد و بشام رفت و بسال 337 به سيف الدوله حمدانى پيوست و چنان كه ثعالبى گويد : " در صنعت شعر نادره دهر بود و سيف الدوله را مشهور كرد و به دو